نویسنده: admin

  • حافظ 2

    دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
    گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

    ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
    با من راه‌نشین باده‌مستانه زدند

    آسمان بار امانت نتوانست کشید
    قرعهٔ فال به نام من دیوانه زدند

    جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
    چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند

    شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد
    صوفیان رقص‌کنان ساغر شکرانه زدند

    آتش آن نیست که از شعلهٔ او خندد شمع
    آتش آن است که در خرمن پروانه زدند ❤️

  • شاعر

    شعر زیبا از شاعر ناشناس

    مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ما
    غافل از اینکه خدا هست در اندیشه ما

    سایت برنامه های من

  • حافظ 1

    عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
    کافر عشق بود گر نشود باده پرست
    _-_-_—♥️ ♥️ ♥️—_-_-_

  • سعدی

    به جهان خُرّم از آنم که جهان خُرّم از اوست ….